سکــــوت . . .
گاهی دلم برای گوشهایم می سوزد
طفلکی ها سکوت را هم باید گوش کنند

ܓ♥ܓ✿ کلبه احساس دخترک شهریوری ܓ♥ ܓ✿
گاهی دلم برای گوشهایم می سوزد
طفلکی ها سکوت را هم باید گوش کنند

یادمان باشد با هم بودن
دلیلی برای با هم ماندن نیست
رسیدن رفتن میخواهد
اما آخر همه رفتن ها رسیدن نیست
یادمان باشد رفتنی میرود
چه یک کاسه آب بریزیم پشت سرش ،
چه هزاران قطره اشک . . .

سخته به جایی برسی
که دیگه نه هیچ اومدنی آرومت کنه
و نه هیچ رفتنی نابودت

دلـــــــــم گـــــــــــــــرفته !
مآه رمضآن
برآی آن است که یک مآه مرخصی
از زمین برآی سفر به ملکوت بگیریم . . .
استشمآم عطر خوش رمضآن
از پنجره ملکوتی شعبآن گوآرآی وجودتآن . . .
![]()
رمضآن مآه عبآدت فرصت بنده شدن
رمضآن شوق اطآعت از گنه کنده شدن
رمضآن بهآر روح و به خدآ پیوستن
رمضآن شوکت زیبآیی و زیبنده شدن . . .
فرآ رسیدن مآه مبآرک رمضآن
مآه ضیآفت و بندگی خدآوند
بر همه دوستآن مجازی من مبـــــــآرک
امیدوآرم که بتونیم بنده خوبی برای خدآ بآشیم

گاهی حـــــصآری دور خودت می کشـــی
گوشه ای دنــــــج رآ بر می گزینــــی
دوســــــــت دآری تنــــــــهآ بــــآشی
تنــــــهآی تنـــــهآ
فقط خودت بــــــآشی و خدآیـــــت
حرف هایت رآ به او می زنـــی
اوست . . .
آری تنـــــهآ اوست
مــــحرم اسرآرت
.
.
.
خــــــــــدآی من بآبت تمام حمـــــآیت هـآیت ممنونتم
سپـــــــــــــــآس

حرف هایی در دلت جا خشک کرده اند
سنگینی وزنشان را حس می کنی
چرا خودت را آسوده نمی کنی؟
حرف هایت را بزن
نگران غرورت نباش
ممکن است ثانیه های بودنش را از دست بدهی
آرام خواهی شد
بگــــــــو پروایی نداشته باش
اجازه نده پشیمانی تو را خم کند
به سادگی احساست را ابراز کن
برای چه هراسانی؟
ثانیه ها خیلی زود می گذرند
.
.
.
یک دوســــتت دارم به پاکی احساسی که به او داری
می تواند برای مخاطب خاص دنیایت معنای یک دنیا باشد
شاید تنها بــــاشد همانند تــــــــــــــو!
دنیایش را رنگی کن
به سادگی یک
دوســـتت دارم!
(ترشح احساس 6)

اشکهایم که سرازیر میشوند
دیری نمی پایدکه قندیل می بندد
عجیب سرد است هوای نبودنت . . .

این روزها دلم بد جور هوس نوشتن کرده است ،
نوشتن ، از تمام احساسات ناگهانی ای که بعضی مواقع مرا درگیر خود می کند
احساساتی که گاهی برای هر کسی می تواند بیفتد یک احساس سر درگمی . . .
بعضی مواقع خلاء ای را در خودت حس می کنی
اما نمی دانی این خلاء از کجا سر چشمه می گیرد
انگار حس می کنی شاید از اثرات همان کلمه تکراری (تنهایی های هر روزت) باشد
ذهنت درگیر می شود
نمی دانی چطور شد که درگیر شدی
درگیر یک احساس مبهم !
احساسی که تو را تا مرز دیوانگی می کشاند
دوست داری از دستش راحت شوی
ولی نمی شود که نمی شود
من این روزها درگیر همین احساس مبهمی هستم
که مدت ها مرا با خودش ،
تا عمق افکار پوچی می کشاند که در انتها خودم هم سر در نمی آورم
یک لحظه حس می کنی که از دستش خلاص شده ای
اما بعد از چند روز باز این حس لعنتی سراغت می آید
آخر تا کجا می خواهد با من بیاید ...
بعضی از کلمات در ذهنم رژه می روند
دوست دارم بعضی چیز ها را تایپ کنم
ولی ذهنم یاری نمی دهد
نای نوشتن این همه احساس پوچ نوجوانی را ندارد
دلم می خواهد حداقل در این دنیای مجازی به دور از قضاوت های همیشگی
با ترشح احساسم بر روی کلید های سرد و بی روح کیبورد خودم را به اوج آسودگی برسانم . . .
.jpg)
بینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . . .
نامش چی بود؟
هان!
باران . . .
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم
باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد
.jpg)








